گزارش فعالیت های کانون

گزارش کلاس فلسفه کانون

اولین جلسه ی کلاس فلسفه در کانون مهر کرمانشاه مورخ بیست و دوم شهریور ماه هشتاد و شش تشکیل شد. مدرس جلسه آقای بهروز نظری دارای کارشناسی ارشد در رشته ی فلسفه هنر می باشد. او سخنان خود را در مورد چیستی فلسفه آغاز کرد. در ادامه شرحی از این جلسه را می خوانید:
کلمه ی فلسفه که دارای ریشه ی یونانی است، از دو جزء فیلو (دوستدار) و سوفیا (خرد) تشکیل شده است. آن چنان که تاریخ نشان می دهد، این کلمه را اولین بار فیثاغورث به کار برده است. هنگامی که به او گفته اند تو انسان دانایی هستی، او در جواب گفته است "من دوستدار دانایی هستم!"، و این دوست داریِ خرد می باشد که در نهایت نقطه ی مشترک تمام فیسلوفان است. حتی در بین آنها که ادعا کرده اند فلسفه با آنها به پایان رسیده است، این ویژگیِ دوستدار دانایی بودن وجود دارد و در واقع تمامی آنها در نهایت به این جا می رسند که حتی در پایان راه نیز دوست دار خرد هستند.
حال اگر بخواهیم به تفاوت بین فیلسوفان غربی و حکیمان شرقی بپردازیم باید شرایط جامعه ی آنها را بررسی کنیم. بی هیچ شکی باید به این نکته اشاره کرد که این شرایط جامعه یونان بود که مجال رشد را به فیلسوفان یونانی داد. اینجاست که باید کلمه ی دموکراسی را کمی شرح دهیم. این واژه  از دو بخش دمو (مردم) و کراسی (سلطنتی) تشکیل شده است که حکومت مردم بر مردم یا مردم سالاری نیز معنی می شود. وجود عنصر دموکراسی در حکومت باعث شد فکر فلسفی بتواند تنها در یونان رشد کند. چرا که اجازه چون و چرا کردن به مردم داده می شد. باید اضافه کرد هنگامی که مردم قدرت داشته باشند، صحبت ها بسط داده شده و به روالی برای پرس و جو در تمامی چیزها تبدیل می شود. اما برای مثال ما در ایران با امپراطوری های عظیم سر و کار داریم ولی خبری از مردمان بزرگ نیست و می توان گفت مردم به خاطر نداشتن قدرتِ اندیشه از این موهبت محروم هستند. در این زمینه می توان جمله ای از هگل نقل کرد که: "در یونان باستان، همه حرف می زدند و همه عمل می کردند و در ایران باستان یک نفرحرف می زد و باقی عمل می کردند".
به همین علت است که میل به دانایی در غرب فلسفه را می زاید و در شرق عرفان را! کرنلیوس کاستراویس فیلسوف فرانسوی دست به روشنگری درباره ی خواستگاه فلسفه می زند و به بررسی این نکته می پردازد که چرا یونانی ها در وادی آزادی می افتند. ما در یونان باستان مکان هایی به نام آگورا داریم. مکان هایی که شباهت به استادیوم های کم ظرفیت داشتند و برای بحث و جدل ساخته شده بودند، و باید گفت که فلسفه بدون آگورا، بی معنی است. پیرو بحث سیر  فلسفه باید ابتدا شناختی از مرحله ی اسطوره ای داشته باشیم. این مرحله بخشی از تاریخ است که  اساس آن بر توجیهات غیر عقلی استوار می باشد. در یونان باستان دوران میتوس، دوران توجیهات اسطوره ای بوده است. آنان برای مثال رعد و برق را ناشی از عصبانیت زئوس می دانند، سپس اسطوره ها مورد پرس و جوی فلاسفه قرار می گیرند و این امر باعث اسطوره شکنی می شود. فلاسفه با ایجاد لوگوس در مقابل میتوس می ایستند. لوگوس نقطه ی مشترک تمام علوم و مکاتبی است که قصد شناخت دارند. لوگوس به معنای عقل و بیان است و بعدها به معنای منطق متحول می شود و در تمامی علوم غربی اثر این عضو منطق مشهود است. به عنوان مثال جامعه شناسی (sociology) و سایر علوم دیگری که به پسوند لوژی ختم می شوند را می توان  ذکر کرد. متأسفانه در مشرق زمین فرآیند لوگوس بسیار کند حرکت می کند. باید دانست که مرز فلسفه، تنها اندیشیدن نیست بلکه رسیدن به فرایند بیان است.  
در یونان باستان افرادی وجود داشتند که سوفسطاییان نامیده می شدند و در مباحثه هدفشان ثابت کردن نظر خود بود. فلسفه ی مبتنی بر انسان گرایی از دل نظریات سوفسطاییانی که عقل شخصی در بین آن ها مهم ترین چیز بوده، بیرون  آمده است. یکی از فیلسوفان باستان که در حدود 550 سال پیش از میلاد می زیسته است با ذکر این جمله که " انسان معیار همه چیز است " یکی از و شاید مهم ترین اصل فلسفی را پایه گذاری می کند و بسیاری جریان اومانیسم (که حدود چهارصد سال از تشکیل آن می گذرد) را ناشی از همین جمله می دانند.
کل نظریه پردازی ها تا پیش از سقراط حدود 100 سال به طول انجامید و هنگامی که سقراط در یونان ظهور میکند دست به نقد سوفسطاییان می زند و علت نقد خود را شک کردن بیش از حد سوفسطاییان در همه چیز می داند و نظر می دهد که در صورت شک کردن به همه ی مسائل عالم معیار خوب و بد را از دست خواهیم داد.

اولین جلسه کلاس فلسفه با حضور اعضای کانون

آقای بهروز نظری؛ مدرس کلاس فلسفه کانون