فرهنگ و ادب

زندگی و آثار صمد بهرنگی
بخش دوم
سخني چند درباره قصه هاي صمد
صمد نويسنده رئاليسم اجتماعي است. زيرا آنچه را كه مي بيند، لمس مي كند، تجربه مي كند و مي چشد (بيان مي كند)، نشان مي دهد؛ چيزي را كه مي شود فهميد، فهماند, و مي خواهد رئاليسم نيز بماند چون كه با دردهاي ناشناخته كاري ندارد. صمد تا وقتي كه زنده بود دچار چنين دردهايي نشد. شخصيت ها و قهرمانان قصه اش همه از جنس خود ما هستند، مردم كوچه و بازار، بچه هايي كه زن بابا دارند، معلمي كه در آباديِ دور افتاده ای درس مي دهد، پسري كه با لبو فروشي عهده دار مسئوليت خانواده است، پسري كه در روياي داشتن اسباب بازي است و... .
قصد صمد از قصه نويسي سرگرمي بچه ها نيست آگاهي و بيداري آنهاست: "ياشار گريه اش را بريد و گفت: صبح دده ام به ننه ام مي گفت كه تو اين خراب شده كسي نيست بگويد كه چرا بايد فلانيها ذغال نداشته باشند". در قصه هايش تضاد طبقاتي به وفور ديده مي شود. صمد معتقد است بايد دردها شناخته شوند تا درماني پيدا شود. در جايي مي گويد: "بچه ها بايد از بدي ها كم كنيد يا آنها را نابود كنيد! بر خوبي ها بيفزاييد و دواي ناخوشي ها را پيدا كنيد يا آنها را نابود كنيد. اجتماع امانتي نيست كه عيناً حفظ شود." صمد با مردم بود و با مردم بودن را دوست می داشت و نصيحت مي كرد: "تو بايد دنبال سوژه در درون مردم بگردي، تو دهاتي ها، بچه هاي ولگرد و فقير!" صمد نشان مي دهد تا دگرگون نمايد. نشان دادن براي دگرگون كردن!
كند و كاو در مسائل تربيتي ايران؛ با جمله برتولد برشت شرو ع مي شود: "آن كه حقيقت را نمي داند بي شعور است، اما آنكه حقيقت را مي داند و آن را دروغ مي نامد، تبهكار است!"
در این کتاب، او درباره مشكلات سيستم آموزش و پرورش ايران سخن می گوید. وی معتقد است که كتابهاي تربيتي كشورهاي ديگر و سيستم آموزشي آنها بدرد ما نمي خورند، و بكار گرفتن و تقليد كوركورانه معيارهاي تربيتي غرب، اگر حماقت به حساب نياید، لااقل كار بيهوده اي است. سخن گفتن از پرونده تحصيلي، بهداشتي، آموزشي و غیره، براي معلم محروم و تو سري خور و از همه جا رانده اي كه به اجبارِ شكم و زير شكم، نوكري دولت را در دستگاه آموزشي پذيرفته، و فردا با مشتي كودكان گرسنه ی برهنه و... سر و كار پيدا مي كند، علاوه بر اینکه جز مشت بر آب كوبيدن نيست، می توان آن را حماقتي محض دانست.
بازرسي فرهنگي و انواع و اقسام آن؛ به نظر صمد بازرسي بايد براي اين باشد كه معلوم كند برنامه درسي چه اندازه پيشرفت كرده است، معلم كجا موفق شده و رابطه مدير و معلم ها بر چه پايه اي است. ناراحتي شان چيست، در راه انجام وظایف خود چه مشكلاتي دارند كه محتاج راهنمايي باشند. بهرنگی عقیده دارد بازرسي در اداره هاي ما فقط يك مفهوم و هدف دارد ثبت و ضبط صورت غايبان و عيب جويي. بازرسي يعني سوال پيچ كردن شاگرد والسلام. بازرس بايد شجاع باشد.
تنبیه بدني؛ صمد بر آن است كه تنبيه بدني بي مطالعه و بررسي قدغن شده است، و نحوه آن طوري است كه معلم ها را سر لج مي آورد. قدغن كردن تنبيه بدني در تمام مدرسه ها اشتباه است! نمي شود همه را با يك چوب زد؛ امكان، اقتضاي محل و وضع و رفتار محيط خانوادگي هم بايد در نظر گرفته شود.
مشكل كتابهاي درسي؛ بهرنگي اعتقاد دارد كه كتاب هاي درسي بايد به صورت ايالتي و ناحيه اي طرح و تنظيم گردد و در اين كتاب ها از عناصري بايد بهره جست كه براي كودك روستايي عيني و قابل لمس باشد، نه ذهني و رويايي. نويسندگان كتابهاي درسي معيارهاي تهران را در نظر مي گيرند و به سراسر ايران تعميم مي دهند. بهتر است از ادبيات عاميانه مناطق مختلف در كتابهاي درسي استفاده شود كه چيزهاي ملموس براي بچه هاي هر منطقه دارد.
تدريس زبان فارسي در آذربايجان؛ براي بچه هاي آذربايجان بايد روش ديگري در تدريس زبان فارسي در پيش گرفت، و كتاب مخصوص ديگری. بايد كساني اين كار را انجام دهند كه هر دو زبان، فارسي و تركي را خوب بدانند. اگر مي خواهيم داستاني در كتاب ها بگنجانيم فولكور آذربايجان گنجينه پر ارزشي در اختيارمان مي گذارد. قصه گويي در كلاس كمك بزرگي به معلم مي كند و بهترين وسيله ياد دادن زبان در كلاس است.
روستا و روستا زاده؛ او خود به شناختن جامعه روستايي همت می گمارد. لازم است كه در سازماندهي تربيت معلم روستايي، جامعه ی روستا را به معلم بشناسانيم و او را آماده كنيم كه بتواند با ده و دهاتي تا بكند و کنار بیاید، و نيز ارزشهاي مذهبي و اجتماعي آنها را به ظاهر هم كه شده ارج بگذارد.
زير میكروسكوپ؛ در اين بخش زندگي طبقه كارمند به خصوص معلمان را تجزيه و تحليل مي كند. پديد آمدن بروكراسي در ايران موجب پيدايش طبقه جديدي با خصوصيات كاملاً متمايز گرديده است. چهره صمد در كند و كاو بسيار انقلابي، خشن، شجاع و دردمند مي باشد. كتاب پژوهشي است درباره راه حل يافتن مشكلات اساسي تعليم و تربيت ما.
مجموعه مقالات صمد بهرنگي؛ شامل مجموعه مقاله ها و يادداشتهاي پراكنده صمد بهرنگي است كه در روزنامه ها و مجله هاي مختلف چاپ شده است. مقاله هاي او تحت عنوان تاريخ، شناخت جهان، هنر و ادبيات، دستورزبان، ديداري از روستاها و نيشخندها و ريشخندها مي باشد.
نگاهي به تاريخ؛ این مقاله تحقيق صمد است درباره ی آذربايجان در انقلاب مشروطه. در اين مقاله موقعيت و وضعيت بازرگاني، فرهنگي، مذهب و وضع مردم در انقلاب مشروطه بررسي مي شود. همچنين از فعاليتهاي انجمن ايالتي و مركز غيبي و فرماندهان آنها به تفصيل سخن گفته مي شود. در آخر چنين مي توان نتيجه گرفت: انقلاب فرزندان واقعي خويش را مي خورد و يا بلعكس فرزندان واقعي انقلاب را مي خورند. در ادامه، مقاله اي تحت عنوان سخني دربارة درس تاريخ و ارتباط با محيط و اشياء ديده می شود.
چند حرف درباره شناخت؛ مقاله علمی درباره شناخت جهان و قدرت عظيم دانش است. انسانی كه مسلح به دانش است شكست ناپذير است. در اين مقاله تاكيد مي شود وقتي كه انسان خود را از تمام قيود اجتماعي، سياسي و ديگر قيودی كه او را به بردگي مي كشاند رها كند و آقاي خود شود، نخست از همه تفوق طلبي ها و برده وار زيستن ها را از ميان خواهد برداشت.
صمد شناخت دنيا و اشياء و پديده هاي آن را ممكن مي داند و راه آن را در جستجو و تجربه و مشاهده مداوم مي داند. اسلحه طبيعت وقتي خنثي مي شود كه شناخته شود و اختيار و آزادي حقيقي انسان در اين است كه قوانين حاكم بر طبيعت و اجتماع را بشناسد. در آخر شناختن قوانين طبيعي و اجتماعي براي بهتر و خوشتر زيستن صد در صد ضروري است.
در مرز علوم قديمه و دانش نو؛ موضوع اين مقاله قرون وسطي و رنسانس مي باشد. چگونه دانش اروپايي از چنگال اسكولاستيك كليسايي و قرون وسطايي نجات يافت در اين دوران با پيشرفت دانش تحول عظيمي در موارد مختلف به وجود آمد. كره زمين از مركزيت در آمد، گاليله را خطا كار مي ناميدند و... . کار فلسفه قرون وسطايي اين بود كه علم را با دين سازگار نماید و به تفسير و تشريح كتاب مقدس بپردازد و نشان دهد كه هر آنچه كه در آن آمده است حقيقت محض است و نمي شود طور ديگري فكر كرد. صمد به بررسي تفكرات داوينچي، ويليام هاروي، كپرنيك و... می پردازد و تأثير آنها را بر علم و دانش و پزشكي مورد بررسي قرار مي دهد.
شعور، فكر، زبان؛ مقاله ديگري از صمد است. او در این مقاله می گوید كار عامل اساسي تكامل انسان، و باعث ظهور و تكامل شعور اوست، خالق انسان كار است. كار بزرگترين دارايي انسان است و لازمه زندگي تكاملي. تكامل و اصلاح كار، همراه با تكامل شعور بوده است. صمد مي گويد: زبان واقعيت مستقيم افكار است. زبان از طريق افكار با واقعيت (نظام هستي) مربوط مي شود. در اين مقاله صمد به بررسي رابطه ی شعور، فكر و زبان مي پردازد.
شعر و اجتماع؛ در يك شعر خوب مي توان تأثير و انعكاس جنبش هاي فكري معاصر را يافت و بعلاوه شعر خوب با قدرتي كه دارد به اين افكار صراحت، عمق، و غناي بيشتري مي بخشد. شعر خوب نمونه با ارزشي است از ديد و برداشت انساني، طرح، موضوع، بيان و فكر و از خواستها، رنجها و شاديهاي تازه اجتماعي كه در طلب حقوق خود است سخن مي گويد، به صراحت يا به كنايه پراكنده و يا يك جا. صمد شاعري را كه نسبت به حادثه ها و خبرهای روز بي اعتنا باشد قبول ندارد و شعر را براي تفنن نمي داند.
نظري به ادبيات امروز (درباره عزاداران بيل)؛ صمد در اين مقاله شاعران و نويسندگاني را به باد انتقاد مي گيرد كه به جاي تحقيق و پژوهش و شناخت مردم محيط خويش، سخنان فيلسوف مآبانه، مبهم نويسي و روشن فكر بازي از نوع عرق خوردن و ترياك كشيدن در مي آورند، و ادعا مي كنند كه من دارم از حرمان و ياس و شكست منفجر مي شوم، و با اين مقدمه جايگاه غلام حسين ساعدي و كارش را در ادبيات معاصر روشن مي كند. صمد، ساعدي را پژوهنده و محققی مي داند كه با مردم است. در ادامه عقيده دارد كه فهم داستان عزاداران بيل براي افراد كم سواد و عادي مشكل است و نمي شود اين قشر را ناديده گرفت.
شاعر و منتقد؛ صمد عقيده دارد منتقد شعر البته بايد خود شاعر باشد اما لازم نيست كه حتما شاعر بسيار خوبي باشد.
ادبيات و فولكور آذربايجان؛ تحقيق و جستجوي صمد درباره ادبيات شفاهي آذربايجان است. ما هرگز نمي توانيم خدمات عظيم توده مردم را كه به تكامل معنوي نوع بشر كرده اند ناديده بگيريم. توده مردم، نخستين شاعران و فيلسوفان ستايش كنندگان زيبايي و زندگي هستند. فرهنگ و علم همواره از كار و كوشش خلاقه توده مردم تغذيه مي كند. توده مردم، خالق حماسه هاي بلند و افسانه هاي خيال انگيز و ترانه هاي دلپذير و رقص هاي رويايي است. هنرمندان بزرگ هميشه زيبا ترين آثارشان را براساس فرهنگ توده به وجود آورده اند. شعر، موسيقي، داستان و رقص هميشه از فولكور تغذيه كرده اند و باز خواهند كرد. صمد غنا و تنوع در فولكور آذربايجان را ناشي از ذوق و انديشه خلاق توده مردم و عوامل جغرافيايي و تاريخي و بعضي از چيزهاي ديگر مي داند. قصه و داستان ركن بزرگي در فولكور آذربايجان است.
مشخصات قهرمان در افسانه هاي آذربايجان؛ صمد مي گويد افسانه قسمت مهمي از فولكور است و در افسانه ها علاوه بر چيزهاي ديگر كه عموماً از فولكور عايد جامعه شناسان و غيره مي شود، مي توان بهترين و اصيل ترين نثر زبان را پيدا كرد.
خصوصيات قهرمان در افسانه هاي آذر بايجان؛
1- كچل؛ كچل يكي از جالب ترين و زنده ترين و اصيل ترين چهره های افسانه هاي آذربايجان است. كچل سمبل فرد محروم و زجر ديده ی اجتماع است كه هميشه در آرزوی نيك بختي سوخته، و خواسته است كه روزي خود فرمانرواي خويش باشد.
2- وزير؛ از چهره هاي منفي آذربايجان است. او مردي است چاپلوس و موذي و پول پرست كه هيچ ميانه خوبي با طبقات پایین اجتماع ندارد.
3- ديو؛ ديوهاي آذربايجان خيلي پر زور و در عين حال سخت پخمه اند.
4- روباه و گرگ؛ روباه حقه باز و گرگ خشمگين، درنده و دست و پا چلفتي است.
عاشيق شعري؛ عاشيق نوازنده وخواننده ی دوره گردي است كه با ساز و آواز خود عروسي ها و مجالس جشن روستاييان و قهوه خانه ها را همراه با دف و سُرنا رونق می بخشد و داستان هاي عاشقانه، رزمي و فولكوريك مي سرايد.
ساري عاشيق؛ از زندگي تلخ و پر محنت فقرا و ظلم بي حد اميران و مسائل سياسي و اجتماعي زمان سخن می گويد.
نخستين تروپهاي تئاتري در آذربايجان؛ بررسي تاريخ تئاتر در شهر تبريز است.
ديداري از روستاها؛ حاصل سفر صمد به همراه دوستش بهروز دهقاني از آبادي هاي مختلف است. صمد با ديدي مو شكافانه و بسيار صادقانه نگاهي به ساختمانها، مذهب، كار، فرهنگ، بهداشت، و جمعيت روستاها مي اندازد. با مردم به گفتگو مي نشيند. در باره زندگي و كار و كشاورزي و دامداري فرازهايي را مطرح مي كند.
نيشخندها و ريشخندها؛ عنوان آخرين مقاله كتاب است. آئين نامه دبستانها را به تمسخر مي گيرد، و با ديدي انتقادي به بخشنامه ها و دستور العملها مي نگرد.
نوعي نويسندگي؛ كتابهاي بي محتوا را به مسخره مي گيرد. بايد جايزه اي به نام جايزه كثافتكاري هاي متفرقه نوبل هم در كار باشد! در مقاله هاي كتاب انشاگري و راهنماي شهر تبريز و آقاي چوخ بختيار، هنر نزد ايرانيان است و بس، نسخه خوشبختي، موضوع و مضامين مختلفي از قبيل كتابهايي كه در زمينه انشاگري نوشته، طبقه ی كارمند و راه خوشبخت شدن و مفاد رشته هاي تحصيلي انتقاد و بازخواست مي شود.
نامه ها؛ به صورت كتابي به كوشش اسد بهرنگي جمع آور ي شده است. نامه ها مربوط به دوره هاي مختلف زندگي صمد است. او اين نامه ها را براي افراد مختلف نوشته است نامه ها به چهار گروه تقسيم مي شوند.
الف ـ نامه هاي او براي شاگردان و دوستان
ب ـ نامه هاي اداري كه صمد به عناوين مختلف نوشته و نسخه اي از آنها را براي خود نگاه داشته است. اين نامه ها از نظر اين كه شايد در شناسايي صمد و محيط و زمان او كمك كند آورده شده است.
ج ـ نامه هايي كه براي برادرش اسد نوشته است.
د ـ نامه هايي كه براي دوستش يوسف نوشته است.
صمد در نامه هايش همه را تشويق به خواندن كتاب مي كند، و كار موفق را كاري مي داند كه موقتي نباشد، بلکه دارای استمرار باشد. در يكي از نامه ها مي نويسد: سعي كن بي اعتنا باشي، اما نه اين كه كار نكني و بيكاره باشي. غرض رفتن است نه رسيدن، زندگي كلاف سر در گمي است، به هيچ جا راه نمي برد. اما نبايد ايستاد. با اينكه مي دانيم نخواهيم رسيد، نبايد ايستاد وقتي هم كه مرديم بدرك!
ترجمه؛ صمد بهرنگي در عمر كوتاه ولي پر بارش آثاري از عزيز نسين و شاعران معاصر فارسي و چند نويسنده ترك نيز ترجمه كرده است. شعرهايي كه از شاعران بزرگ معاصر، شاملو، اخوان، فروغ فرخزاد، نيما و م. آزاد، ترجمه كرده است، آشنايي و تسلط او به زبان تركي را نشان مي دهد.
شخصيت و زندگي صمد؛ كوشيديم كه بيوگرافي، قصه ها، مقاله ها، نامه ها و... را بررسي كنيم، اما سخن گفتن در مورد زندگي و شخصيت صمد كاري است بس دشوار. احساس عجز و كوچكي بسياري مي نمايم. صمد چه از دوران كودكي كه زندگي بسيار سختي داشت و مجبور بود كار كند و با اولين نوشته اش در روزنامه ی ديواري مدرسه به نام خنده كه قوانين خشك دانش سرا را به تمسخر مي گرفت، همواره در جستجوي علت دردها و رنج ها و محروميتهاي خود و مردمش بود. شغل معلمي را انتخاب كرد چون اعتقاد داشت از هر کار ديگر بهتر است، امكاناتش هم بيشتر است. صمد با مردم بود، مردم كوچه و بازار، كارگران، زحمتكشان و... . او با مردم بودن را دوست داشت. خود را شناخت، مردم را شناخت، ظلم را شناخت، و با فقر مالي و فقر فرهنگي مبارزه كرد.
برادرش اسد مي گويد: از بچگي شروع به كتاب خواندن كرد، بعد چند تا كتاب براي بچه ها نوشت، سحر خيز بود، هميشه مطالعه مي كرد، معلم روستاها شد. سال ها درآبادي هاي مختلف با عشق و تعهدي بي نظير درس داد. روزهاي تعطيل كيفش را پر كتاب مي كرد و به بچه ها امانت مي داد. حالت كتابخانه سياري را داشت. چه رنج فراواني را كه براي جمع آوري ادبيات شفاهي فولكور آذربايجان متحمل نشد. به دور افتاده ترين آباديها رفت. آبادي هايي كه تا زانو لجن بالا مي آمد. از هيچ چيز نمي هراسيد. مهربان و مظلوم بود. تعهد صمد، انگشت حيرت بر دهان تمامي روشنفكران ايران گذاشت.
غلامحسين ساعدي تأثير صمد را بر معلمين شهرستان ها، روستاها و کودکان مي داند. ساعدي مي گويد شاهکار او زندگيش بود.
جلال آل احمد هم (مانند نيما كه در رثائش درماند)، در داغ صمد مي ماند و در آخر مي گويد، می خواهم چو بيندازم كه صمد عين آن ماهي سياه كوچك از راه ارس خود را به دريا رسانده است تا روزي از نو ظهور كند.
احمد شاملو عقيده دارد كه اگر به حقيقت احترام مي گذاريم، حق اين است كه صمد از ما نيست! او زندگي سرشار از محروميت صمد را پذيرفتن رياضتي مي داند كه شهادت شهدايي همچون منصور حلاج در برابر آن به حلاوت عروسي با دختر زيباي قارون است.
صمد چهره حيرت انگيز تعهد بود. تعهدي كه به حق مي بايد با صفات غول و هيولا توصيف شود "غول تعهد! هيولاي تعهد!". صمد به مفهومي بسيار عميق، گسترده و دست نيافتني و زيبا مي رسد. انسان بايد براي زندگيش تلاش كند و اين تكاپو و تلاش بد نيست اما بهتر است كه بهترين كوشش خود را براي ديگران بگذارد، حتي بدون توقع هيچ گونه پاداشي، اين يعني قهرماني و يا شايد اسطوره شدن.
آندره مالرو مي گويد: زندگي هيچ ارزشي ندارد ولي هيچ چيز هم ارزش زندگي را ندارد. هدف فلسفه، ادبيات، هنر، اديان، علوم پزشكي و غيره، همه مگر نه اينكه براي بهتر زندگي كردن است. انساني از زندگي خود با همه ارزش هايش مي گذرد تا تأثير در زندگي ديگران داشته باشد، و در نهايت با ايثار تمام زندگي و مرگش اثر گذار مي شود. والا ترين هنر در زيبا ترين زندگي است. صمد توانايي دست يافتن به اين زيبايي را داشت.

